
نام : سیف الله
نام خانوادگی : همت
نام پدر : سید احمد یزدی
نام مادر : تاج خانم
تاریخ تولد : ۱۲۷۷ ه.ش
محل تولد : همت آباد - آباده
نام همسر : تاج الملوک نادری
نام فرزندان : نیکو - سیاوش - بهمن - مهران - مینا - مینو
« تیمسار سرتیپ همت خیلی متواضع و به رسوم آداب و ادب زیاد علاقمند است و دفتر کارش حاجب و دربانی ندارد و همه وقت شما می توانید او را ملاقات کنید با کمال احترام شما را می پذیرد و به دقّت به سخنان شما گوش می دهد.» از کتاب: « شیراز امروز»
سرلشکر سیف الله همّت استاندار نظامی
از 16 اسفند 1332 تا 19 مرداد 1334
سرلشکر سیف الله همّت از معدود استاندارانی است که علاوه بر بومی بودن مشاغلی چون فرماندهی دسته توپخانه، فرماندهی هنگ توپخانه، فرماندهی لشکر فارس، سرپرستی ایلات و عشایر فارس و ریاست شهرداری شیراز را بر عهده داشته و بیشتر سالهای عمر خود را در شیراز سپری نموده است.
« آقای سیف الله همّت فرزند مرحوم آقا سید احمد در سال 1277 در همّت آباده* تولّد یافت. وی تحصیلات ابتدایی را در دبستان مرسلین اصفهان به انجام رساند. و مدّت دو سال ترک تحصیل نمود و در طیّ آن مدّت به تدریس زبان انگلیسی در مدرسه اتّحادیه بختیاری مشغول شد و در سال 1296 معلّمی را ترک نمود و وارد خدمت نظام شد و با درجه ستوان دومی توپخانه در (S.P.R) پلیس جنوب پلیس جنوب به خدمت مشغول گردید. بعد از انحلال پلیس جنوب برای مدّتی کوتاه بیکار بود تا اینکه در سال 1300 با درجه ستوان دومی مجدّداً به خدمت سربازی رفت و در ارتش متّحد الشّکل شروع به خدمت نمود.»[1]
امّا محقّقی دیگر بدون ذکری از خدمت وی در S.P.R ( پلیس جنوب) چنین نگاشته است:
سیف الله همّت: « پس از انجام تحصیلات مقدّماتی و متوسّطه وارد مدرسه عالی نظام شد و در سال 1301 در رشته توپخانه فارغ التّحصیل گردید و مأمور خدمت در لشکر جنوب که مرکز آن شیراز بود شد.»[2] و فرمانده فوج توپخانه شد. وی در طی سالهای خدمت به تدریج و به موقع درجات نظامی را دریافت نمود. در سال 1304 به درجه ستوان یکمی نایل آمد و چهار سال بعد یعنی در سال 1308 به درجه سروانی و در سال 1312 به درجه سرگردی و در سال 1325 به درجه سرتیپی[3] و بالاخره در سال 1333 هنگام استانداریش در فارس به درجه سرلشکری نایل آمد.[4] گرچه در جای دیگر سال 1330 سال حصول درجه سرلشکری وی نوشته اند.[5]
وی در طی سالهای خدمت خود در جنگهای زیادی شرکت داشته و رشادت و شجاعت زیادی از خود نشان داده از جمله:« در سال 1300 با اشرار ممسنی[6] و در سال 1301 با اشرار دشتک[7] و در سال 1302 با اشرار همایجان[8] و در سال 1305 با اشرار قشقائی[9] و ممسنی جنگید و همه را قلع و قمع نمود.»[10]
در سال 1308 که ایلات خَمسه[11] سر به طغیان برداشته و بخش شرقی فارس را حیطه تاخت و تاز خود قرار دادند، یکی از افرادی که با فوج خود در این جنگ شرکت داشت، سیف الله خان همّت بود که چون مسئول توپخانه بود به سیف الله خان توپچی مشهور بود.
در همان ایّام حکومت خمسه و لارستان[12] و مضافات که سالها تحویل قوام الملک بود، به ابوالحسن خان پورزند واگذار شده بود و او هنوز به محل مأموریت خود نرفته بود که کاظم خان بهارلو در رأس نیروئی حرکت خود را آغاز و داراب[13] را به تصرّف خود درآورده و به طرف فسا[14] و دیگر نقاط در حال پیشروی بود. پورزند بلافاصله به مقابله با آنها پرداخت و در جنگ سختی که بین آنان درگرفت ابتدا به هزیمت بهارلوها انجامید و نقاط متصرف شده را از آنان پس گرفتند ولی چند روز بعد بهارلوها با نیروی تازه آن مناطق را متصرف شدند و افراد ابوالحسن خان پورزند را در محاصره گرفتند.
پورزند که در محاصره بهارلوها قرار گرفته بود، از مرکز تقاضای کمک نموده و از شهرهای مختلف چون اصفهان، بندرعباس و کرمان (اعلام آمادگی نموده و نیرو اعزام شده بود. و سلطان سیف الله خان توپچی (سرلشکر بعدی) هم در رأس یک آتشبار توپخانه اعزام شده بود که سرهنگ زالتاش در رأس فوج سلحشور و سلطان سیف الله خان توپچی که در راه به آنان برخورده بود با هم به منطقه رسیدند.[15] و با نیروهای عشایری جنگیدند. همچنین در سال 1309 با اشرار بویراحمد[16] و ممسنی جنگید و در سال 1320 هم با اشرار بیخه[17] جات لارستان مصاف داد و بالاخره در سال 1322 با اشرار قشقائی در نبرد شد ولی در مأموریت قیر[18] و کارزین[19] مورد اصابت گلوله قرار گرفت، که به خیر گذشت و مشکل چندانی برایش به بار نیاورد.
وی در اغلب مأموریتهای جنگی از جمله در اغتشاشات جهرم[20] و فرونشاندن آن، تسلیم نمودن اشرار بویر احمد و بالاخره خلع سلاح نمودن قشقائی ها که در همه آنها از خود مردانگی و شجاعت خاصی بروز داد که مورد توجه خاص مسئولین و اولیاء ارتش قرار گرفته به أخذ نشان لیاقت و شجاعت مفتخر گردیده بود.
وی که کار خود را از فرماندهی فوج توپخانه در شیراز شروع نمود، در سال 1318 فرمانده هنگ توپخانه و در سال 1320 با داشتن درجه سرهنگی فرماندار نظامی لارستان شد. و همانطور که بیان گردید، توانست اشرار را سرِ جای خود بنشاند و بعد از خاتمه اغتشاشات مأموریت وی در لارستان خاتمه پذیرفت و بساط حکومت نظامی هم برچیده شد. و در سال 1322 هنگام بروز اغتشاشات در جهرم سرهنگ همت به فرماندهی تیپ جهرم منصوب گردید. علت استقرار تیپ در جهرم و انتقال تیپ از فسا به جهرم به سبب نزدیکی جهرم به قیر و کارزین و نزدیکتر شدن تیپ به محل قشقائی های ساکن در آن منطقه بود. چندی هم در آنجا به انجام وظیفه مشغول بود. تا اینکه در سال 1323 با توجّه به کارائی و لیاقتی که در مأموریتهای محوّله از خود نشان داده بود، به فرماندهی لشکر 6 فارس منصوب و به انجام وظیفه مشغول شد.[21] و تا سال 26 در این سمت باقی بود و وظایف محوله را به خوبی انجام داد تا اینکه در سال 1326 متصدی امور عشایری فارس شد.[22] چون فارس از جمله استانهایی است که ایلات و عشایر زیاید را شامل می شود که بیشتر آنان به صورت سیّار و چادرنشینی در حال ییلاق و قشلاق بودند، و تعداد محدودی هم از آنها به صورت ساکن زندگ می نمودند، و با توجّه به پراکندگی و زیاد بودن تعداد ایل ها و طوایف و تیره های مختلف، ریاست و تصدّی منسجمی را می طلبید، که این مهمّ به افسر جدّی و دلسوزی چون سرتیپ همّت سپرده شد، و برای مدّتی هم سرپرست لشکر بود[23]. تا اینکه در روز بیست و یکم مرداد ماه 1331 برای دادن گزارش به تهران عزیمت نمود[24]. که به تغییر سمت وی منجر گردید، و به فرماندهی لشکر 5 لرستان منصوب شد. علت این تغییر مأموریت را مخالفت سران قشقائی با سرتیپ همّت دانسته اند، عبدالحسین مسعود انصاری که در آن ایّام استاندار فارس بوده در جلد چهارم کتاب خود به نام خاطرات من در بخشی که مربوط به استانداریش در فارس می شود چنین نگاشته است:
« هدف دیگر قشقائیها دشمنی با سرتیپ همت بود، سرتیپ همّت که سالها در شیراز به سر برده، افسری بود بسیار میهن پرست و شریف و در عین حال سیاسی. خاک قشقائی را وجب به وجب و همه خوانین ایل را به خوبی می شناخت و در آن روزگاری که ایلات قوی بودند، نقش بسیار مؤثری در تضعیف ایل قشقائی و سایر ایلات بازی کرده است. مقصود قشقائی ها این بود که زمینه را طوری فراهم سازند که او معزول بشود.»[25]
با توجه به نفوذ قشقائی ها در آن زمان بعید نیست که تغییر مأموریت سرتیپ همّت و دور نمودنش از فارس و گرفتن ریاست عشایر از وی، خواستِ آنان باشد.
در هر حال او به محل مأموریت جدید خود یعنی لرستان رفت و در آنجا مشغول انجام وظیفه شد، که همه جای ایران سرای من است. امّا او که اهل فارس و بیشتر مأموریت های خود را در شیراز گذرانده بود، بعد از چند ماه برای استفاده از مرخصی چند روزه خود به شیراز آمده بود تا از فامیل و دوستان دیدار نماید.[26] سرتیپ همت فرمانده لشکر 5 لرستان سه چهار روز به بعد به مقرّ مأموریت خود مراجعت نمود. و او به خدمت مشغول بود. تا اینکه یکی دو ماه بعد از کودتای 28 مرداد، سرلشکر گرزن به فرماندهی نیروی جنوب منصوب و کفالت استانداری هم به وی محوّل گردید، در همان زمان هم سرتیپ سیف الله همّت نیز از سوی زاهدی به معاونت استانداری فارس تعیین شد. و در طول مدتی هم که سرلشکر گرزن سمت استانداری فارس را بر عهده داشت سرتیپ همّت در پست معاونت استانداری انجام وظیفه می نمود[27]. تا اینکه در اواخر سال 32 به استانداری فارس منصوب شد.[28] موضوع قابل ذکر اینکه وی در حین استانداریش در فارس همراه با عدّه ای از افسران به ترفیع درجه نایل آمد و به درجه سرلشکری رسید.[29]
سرتیپ همّت با توجّه به بومی بودن و شناختی که از حوزه مأموریت خود با عنایت به سمت هایی که قبل از استانداریش در فارس داشته، برنامه کاری خود را بر چند محور اصلی استوار نمود. اوّلاً مسأله ارزاق عمومی و در درجه اوّل تأمین غلّه، که نان بهترین غذای اصلی مردم را تشکیل می دهد. بدین منظوربرای تأمین غلّه و بهبود وضع نان و جلوگیری از قاچاق گندم از فارس کمیسیونی با حضور مسئولین استان و آقای مرزآبادی رئیس غلّه تشکیل داد تا احتیاط های لازم را به عمل آورده و نتیجه طبق دلخواه تأمین گردد.[30] همچنین در جلسه شورای کشاورزی که با حضور وی تشکیل شد، برای مبارزه با آفت « سِن» و جلوگیری از صدمه به محصولات کشاورزی خصوصاً گندم تصمیمات مقتضی اتّخاذ گردید[31]. تا به موقع سم پاشی انجام گیرد.
صرفنظر از نان، گوشت هم یکی دیگر از غذاهای اصلی مردم را تشکیل می دهد مورد توجّه ایشان بود. و برای رفاه اهالی تصمیم به دائر نمودن شرکت گوشت نموده و بر طبق تصمیم مشارالیه شهرداری یک آگهی بدین مضمون در دسترس مردم قرار داد:
« مقرّر است برای تأمین گوشت مصرفی شیراز شرکتی با سرمایه ده میلیون ریال تأسیس گردد برای همین منظور حسابی به شماره 7975 در بانک ملّی شعبه شیراز مفتوح گردیده است.
شرکت مزبور دارای هزار سهم ده هزار ریالی خواهد بود که متقاضیان می توانند تا یکماه دیگر معادل صدی پنجاه سهام مورد تقاضای خود را به حساب مزبور ریخته تا تشریفات قانونی انجام شود.»[32]
ولی تا تشکیل شرکت گوشت و تحقّق منظور وی زمان می طلبید و برای زمان حال چاره اندیشی دیگری باید کرد چون در شیراز به خاطر باران های متوالی وضع گوشت نامطلوب شده و موجب شکایت مردم را فراهم نموده بود، استاندار علاوه بر تذکّر به شهرداری، خود شخصاً از کشتارگاهها دیدن نموده دستورات لازم را جهت بهبود وضع گوشت و کشتار صادر نمود. همچنین نسبت به تأمین ارزاق و خواربار هم توجّه کامل داشت[33].
و از آخرین اقدامات وی در مورد تأمین گوشت در ماههای آخر استانداریش برای آسایش و رفاه حال مردم، دستور مؤکّد وی در ماه مبارک رمضان برای تأمین مایحتاج مردم و تقلیل بهای گوشت بود[34]. که فکر مردم راحت و بتوانند با آرامش و راحتی خیال وظایف دینی خود را انجام دهند.
موضوع بعدی مورد توجّه وی، عمران و آبادانی و توجّه به راهها می باشد، که در این مورد هم از هیچ گونه مساعی فروگذار ننموده. از جمله اقدام قابل توجّه وی که برای رسیدن به مقصود و پیدا کردن سرنخی برای کسب درآمد و خرج نمودن در راه صواب کوتاهی ننموده، ایجاد راه برای آسایشگاه معلولین بود که فاقد راه بود، به همین منظور کمیسیونی در استانداری فارس به ریاست سرتیپ همّت استاندار و با شرکت اعضا تشکیل شد، چون ساختن آن راه فاقد اعتبار بود، مقرّر گردید که اوّلاً شیر و خورشید سرخ هر مقدار اعتباری که در اختیار دارد به این امر اختصاص دهد، تا نقشه ای که اداره کل ساختمان وزارت دارائی شیراز تهیّه و تنظیم نموده به مورد اجرا گذارده شود. و برای تأمین کمبود بودجه آن هم مقرّر گردید آقایان مالکین بستانها و باغهای قصر دشت کمک نمایند، و همچنین در صورت کسب اعتبار از صندوق تعاون دهات برای این منظور مساعدت مالی شود[35].
سرلشکر همّت استاندار فارس پیش بینی هر گونه خطر احتمالی را نموده و قبل از فرارسیدن فصل زمستان و ریزش باران برای جلوگیری از خطر سیل، پیشنهاد نموده که ساختمان سد رودخانه خشک انجام پذیرد که « پیشنهاد وی مورد توجّه دولت قرار گرفت و با کوشش و پیگیری نمایندگان فارس با پرداخت ده میلیون ریال وام از بانک ملّی برای این منظور موافقت گردید.»[36]
و به همین منظور رودخانه خشک شیراز مورد بازدید استاندار قرار گرفت و مقرّر گردید که هر چه سریع تر قسمتهایی که احتیاج به تعمیر و مرمّت دارد تعمیر گردد.
در بازدید بعدی که به اتّفاق فرمانده سپاه جنوب، سرلشکر عزیزی و آقای امامی شهردار از قسمتهای مختلف رودخانه خشک به عمل آمد نسبت به احداث یک خیابان فرعی در نزدیکی های باغ تخت و حفر کانال، دستورات لازم صادر گردید. و در همان روز بازدیدی هم از قریه سعدی و مسیل آن انجام گرفت و برای رفاه حال اهالی سعدی هم دستورات مقتضی صادر نمود[37].
چون بخاطر بارندگی شدید راه پل خان ( راه بین شیراز و اصفهان) مسدود گردیده بود، آقای مهندس سالور مدیر عامل و مهندس سجادی رئیس شرکت سیمان فارس بوسیله جرثقیل وسایط نقلیه را عبور داده بودند. توسط استاندار از آنان قدردانی به عمل آمد و چون باز هم راه مسدود بود اداره راه در جریان قرار گرفت تا با کلیه وسایل اقدام نماید. به علاوه چون شرکت سیمان بنا به تقاضای استانداری مساعدت لازم برای اصلاح پل خان مبذول داشته از طرف استاندار از شرکت و کارخانه قند مرودشت و سرهنگ شرفه رئیس گردان مهندسی ارتش قدردانی به عمل آمد.[38]
برای پیشگیری به شهرداری دستور داده « برای اینکه بارندگی های آتی باعث خرابی اماکن و املاک مردم نشود، دستور دهید ساختمان و بناهای جدید و قدیم شهر دقیقاً بازدید و هر جا عمارتی خطرناک به نظر میرسد چنانچه قابل تعمیر باشد صاحبان را وادار به تعمیر کرده و اگر قابل تعمیر نباشد طبق مقرّرات خراب کنید و در این باره مراقبتهای لازمه و احتیاطی به عمل آید که خسارت مالی و جانی متوجّه اهالی نشود.»[39]
با توجّه به مسئولیتی که قبلاً بخاطر فرماندهی قشون فارس با وی بوده، در جلسات شورای امنیت استان مرتّب حضور به هم رسانده و تصمیمات جدّی در این مورد گرفته که به مرحله اجرا گذارده شود[40].
امنیت و آرامش فارس مهمترین دل مشغولی سرلشکر همّت استاندار فارس بود، او که قبلاً برای حصول آن به کرات در جنگها و کشمکش های ایلی شرکت نموده حتی مورد اصابت گلوله هم قرار گرفته، تا در این خطّه آرامش و امنیت برقرار گردد. و حال که خود به شخصه در رأس قشون قرار ندارد، از هر گونه راهنمایی برای نیل به این مهم دریغ نداشت. خصوصاً که مسئولیت نهانی امنیت و آرامش و آسایش استان با خود وی بود.
او نه تنها به مسئله ارزاق، امنیت و آبادانی توجه خاص داشت، بلکه زیبائی و نظافت شهر را هم از نظر دور نداشته.
« به منظور حفظ نظافت شهر تیمسار سرلشکر استاندار استان هفتم متصدیان شهرداری را در اتاق کار خود احضار و لزوم جدیت در این امر حیاتی مردم را به آنها گوشزد، و ضمناً اخطار نمود که چنانچه مأمورین مسئول در انجام وظیفه خود اهمال و سستی نمایند تصمیمات شدیدی درباره آنها اتّخاذ خواهد شد.»[41]
برای پی گیری نظافت و زیبایی شهر تمام نقاط مورد بازدید وی قرار گرفت. و این بازدیدها ادامه داشت. و در هر بازدید در محلّات و کوچه های شهر پیاده گردش کرده، « امور بهداشتی و نظافت و خواروبار مورد توجّه قرار می داد.»[42] و در بازدیدها، نواقص و تخلّفات را یادداشت نموده به شهرداری دستور می داد تا در رفع نواقص سریعاً اقدام نماید. همچنین نسبت به تعمیر سنگ فرش کوچه ها و برچیدن کپرها و سایبانهایی که احتمال خطر داشت، به شهرداری دستور تعمیر و برچیدن موارد خطرناک داده شد.[43]
تا آنجا که شنیده شده و آنهایی که هم زمان با استانداری وی در شیراز بوده اند، برخورد او را با مردم و ارباب رجوع مؤدبانه توصیف نموده اند، که همین برخورد سرمشقی برای دیگران بود. امّا از نکات برجسته و قابل ذکر درباره وی علاوه بر توجّه او به ارزاق، امنیت و آرامش و نظم و انضباط و زیبایی و آبادانی شهر، توجّه و رسیدگی وی به امور شهری و اجتماعی مخصوصاً دقّت در طرز رفتار و برخورد صنف خبّاز و قصّاب بود که بیشترین ارتباط را با مردم داشتند. هم چنین دستور رفع نقائی و بازخواست از رؤسای برزنها و مأمورین اجرا و مسئولین امر که در پیشرفت کارها بسیار مؤثر بوده اند در برنامه کاری وی مشاهده می شود. در روزنامه پارس که یکی از روزنامه های مطرح آن روز بود، به همین خاطر یعنی « رفتن، دیدن و خواستن مسئولیت و بازخواست از مسئولین امور» از سرلشکر همّت استاندار فارس به نام مردم شیراز سپاسگزاری شده بود.[44]
موضوع دیگر که چهره شهر را زشت کرده و باعث ناراحتی وی شده بود، وجود افراد ولگرد و متکدّی بود که در سطح شهر پراکنده بودند. که نه تنها شیراز بلکه شهرهای اطراف هم شامل می شد، برای رفع این نقیصه « از طرف استاندار شرح لازم به شهرها نوشته شده. برای جمع آوری اشخاص ولگرد و متکدی اقدام فوری مبذول داشته و متکدیان را به نوانخانه تحویل و رسید دریافت دارند.»[45]
وی به آبادانی شهر توجّه خاص داشت. و از امکانات ثروتمندان برای آرامش طبقه نیازمند کمک می گرفت تا بلکه بتواند بخشی از مشکلات آنان را با سرپنجه تدبیر حل نماید. برای نمونه نظر خوانندگان را به تصمیمات متخذه زیر جلب می نماید:
« کمیسیونی در استانداری فارس به ریاست تیمسار سرلشکر همّت استاندار و با حضور آقایان دکتر قربان رئیس جمعیت شیر و خورشید، فاطمی رئیس فرهنگ، مؤیدی رئیس اوقاف، امامی شهردار، دکتر قهّاری کفیل بهداری، آزاد معدلی به نمایندگی آقای معدل، کرامت الله مشیری به نمایندگی متولی موقوفه و آقایان کتل نیلن به نمایندگی رئیس عملیات اقتصادی آمریکا در فارس، دکتر فریمن مدیر مشترک آمریکائی و دکتر ساروخانیان، نسبت به تنظیم پیشنویس سند قرارداد اجاره بین وزارتین فرهنگ و بهداری و شیر و خورشید از یکطرف و متولیان موقوفه «سلطان الحاجیه» و حاج معدل جهت واگذاری مساحت تقریبی 54 هزارمتر مربع اراضی مشهور به «رحمتآباد» واقع در دروازه کازرون به صورت اجاره به منظور ایجاد ساختمان بهداشتی و فرهنگی اصلاحات لازم به عمل آمد که پس از اصلاح پیشنویس توسط آقای مؤیدی برای ثبت به دفتر اسناد رسمی ارسال دارند.
در اراضی مزبور ادارات مشترک بهداشت استان، مهد کودک شیر و خورشید سرخ، دبستان و دبیرستان ساختمان خواهد شد. ضمناً باغ مشترکی در این محل ساخته میشود.»[46]
موضوع دیگری که باعث ناراحتی خیال سرلشکر همّت بود، فکر او را به خود مشغول نموده بود. کارمندانی بودند که به علت عدم تمکن مالی قادر به خرید خانه نبوده و فاقد مسکن بودند، که در این مورد مهم دست به اقداماتی زده بود. در اینباره آمده است:
«به طوری که از استانداری فارس اطلاع میرسد، به منظور اجرای دستور آئیننامه مخصوص مالک ساختمان در موضوع ساختمان خانههای ارزان قیمت کارمندان دولت، در چند جلسه متوالی کمیسیون استان در شورای شهرستان شیراز مذاکرات لازم به عمل آمده، چون دراطراف شیراز اراضی دولتی یا اراضی موات و بائر برای ساختمان موجود نبود، اظهار نظر شده است که از اراضی موقوفه اطراف شیراز به اجاره 30 ساله به کارمندان دولت برگزار شود که پس از 30سال اعیانی آن متعلق به کارمندان دولت بوده و فقط مبلغی به نام عوارض پرداخت نمایند. که به کارمندانی که طبق تحقیق از طرف استاندار منزل ندارند تعدادشان مشخص شود، تعلق گیرد.»[47]
موضوع قابل ذکر دیگر اینکه سرلشکر همّت برای ورزش و ورزشکاران اهمیت خاصی قائل بود، به همین جهت در اثنای تشکیل اردوی قهرمانی شنای کشور نهایت همکاری و مساعدت نموده و در اثر مساعی وی «مسابقات المپیک شنای کشور به نحو جالبی در شیراز انجام گردید، از طرف سازمان تربیتبدنی از همکاری وتشریک مساعی ایشان قدردانی به عمل آورده بود.»[48]
از رویدادهائی که در زمان استانداری سرلشکر همت در شیراز اتفاق افتاد، میتوان به موارد زیر اشاره نمود:
نصب دستگاه تله تایپ در شیراز در تاریخ 12 اسفند.1333 [49]. افتتاح تلفن بیسیم شیراز در تاریخ 28 اسفند، که با حضور استاندار و رؤسای ادارات و محترمین و مدیران جراید انجام گرفت، استاندار از خدمات آقای حکمت رئیس اداره پست قدردانی نمود،[50] افتتاح دانشکده ادبیات شیراز در روز یکشنبه 29 اسفند 1333، طبق دعوت سرلشکر همت مجلس جشنی در سالن دانشکده پزشکی با حضور استاندار و آقایان رؤسای ادارات و پزشکان و فرهنگیان و روزنامهنگاران و محترمین تشکیل شد.»[51]
و بالاخره ورود شاه در روز سوم خرداد 34 دیرتر از روال هر ساله به شیراز و « افتتاح بیمارستان مجهز و مدرن نمازی که تماماً از طرف حاج محمد نمازی بازرگان ساخته و آماده شده است در روز 4 خرداد 34.»[52] این بیمارستان علاوه بر بیماران داخل ایران، پذیرای بیماران کشورهای همسایه هم بود. و حتی ساختمان و تجهیزات بیمارستان موجب تعجب و تحسین بازدیدکنندگان قرار میگرفت. از جمله در بازدیدی که آقای رفیق کورالتان رئیس مجلس ملی کبیر ترکیه از بیمارستان نمازی داشته، شرحی بدین مضمون نوشته بود:
«من متأسفانه هنوز آمریکا را ندیدهام. لیکن تمامی شهرهای اروپا را دیدن کردهام، همه سازمانهای بهداشتی این نقاط را از نزدیک دیدهام. لیکن در نهایت اعجاب و تحسین باید بگویم نظیر این بیمارستان را در همه اروپا کمتر دیدهام.
بنای این ساختمان عظیم بهداشتی نیز بخوبی نشان میدهد که فرزندان وطنپرست ایران در کلیه شئون کوشش میکنند تا خود را با همه ترقیات امروزی دنیا آشنا سازند. و در این راه فعالیت دامنهداری را دنبال نمایند. خداوند، شماره پایهگذاران چنین بناهای عظیم و پرارزشی را در بین ملتها افزایش دهد.»[53]
آیا امروز هم بازدیدکنندگان همین قضاوت را دارند؟
و همچنین روز هفتم خرداد 34 افتتاح کارخانه سیمان به دست شاه،[54] و بالاخره افتتاح استخر شنای حافظیه در روز 16 خرداد 34 بود. و طبق برنامه از 5/8 تا 11 مخصوص دانشآموزان و از 4 تا 6 مخصوص کارمندان، با ورودیه دو ریال و نیم برای دانشآموزان و 5 ریال برای دیگران تعیین شده.»[55]
موضوع مهم قابل ذکر که در ماههای آخر استانداری سرلشکر همّت به وقوع پیوسته، ابلاغ بخشنامه وزارت کشور به استانداران و فرمانداران تابعه در مورد انحلال تأسیسات ضد دین مبین اسلام و جلوگیری از اجتماع فرق گمراه ضد دین میباشد.[56]
و بالاخره در اواخر استانداری سرلشکر همّت بر اثر بروز اختلاف و زد وخورد بین عدهای از اهالی با پیروان فرقه ضاله بهائیت و به منظور جلوگیری از اینگونه حوادث به موجب تصمیم و ابلاغ دولت مقررات حکومت نظامی در شیراز برقرار گردید.[57] و از طرف فرماندار نظامی شیراز «اماکن منتسب به فرقه ضاله بهائی مانند حظیرة القدس* و دو خانه دیگر در کوچه شمشیرگرها و خیابان احمدی اشغال گردید.»[58] و با کمی اختلاف در تاریخ اشغال مکانهای فوقالذکر به این موضوع اشاره شده است:
«در شیراز در روز 16 اردیبهشت 34 خانه سید علی محمد باب ** را تخریب نمودند تظاهرات دامنهداری علیه فرقه ضاله بهائی ابراز کردند، چون بیم مخاطرات در بین بود. در شیراز حکومت نظامی اعلام شد.»
و همچنین در همان روز 16 اردیبهشت ماه «حظیرةالقدس به تصرف نظامیان در آمد و فرماندار نظامی محل مذکور را اختصاص به رکن دوم ستاد داد.»[59]
از جریانات ناراحت کننده دیگر اینکه در چهارم خردادماه 34 « فیروزآباد [60] فارس وضع غیرعادی به خود گرفت و تظاهرات مسلّحانهای علیه دولت آغاز شد و دولت در آنجا حکومتنظامی برقرار کرد.»[61] که البته این تظاهرات مسلّحانه به تظاهرات علیه فرقه بهائیت مربوط نمیشد.
سرلشکر همّت گرچه در مدت استانداریش با دلسوزی درصدد رفاه و آسایش و امنیت اهالی بود و گامهای مؤثری هم برداشته بود، امّا وقوع حوادث اخیر که در نتیجه انتشار بخشنامه وزارت کشور در مورد انحلال تأسیسات ضددینی منتشر شد دست مردم را برای از بین بردن فرقه مذکور بازگذاشت.و در نتیجه زد و خورد بین اهالی و پیروان فرقه ضاله بهائیت به آنجا رسید که در شیراز حکومت نظامی برقرار شد، و عمر استانداری سرلشکر همت، هم چندی پس از آن بسر آمد و فرخ به استانداری فارس منصوب شد. و سرلشکر همت هم برای احراز پست دیگری به تهران احضار گردید.[62]
سرلشکر همّت بعد از رفتن به تهران به ریاست اداره عشایر و ایلات ستاد کل منصوب گردید، و پس از چندی در تاریخ سیام مرداد 1335 به شیراز وارد شد و همراه با آقای رام استاندار فارس و سرلشکر ریاحی فرمانده سپاه « به منظور بازدید از طوایف مختلف عشایر به طرف دهبید[63] و سرحد چهاردانگه[64] عزیمت نمودند، و چند روز بعد به بویراحمد و تل خسرو و اردکان[65] رفتند، و این سرکشی برای رسیدگی به وضع و امور عشایر و همچنین خلع سلاح آنان انجام گرفته بود که بعد از انجام کار به شیراز مراجعت نمودند[66] و سرلشکر همت شیراز را ترک نمود.
با توجه به شناختی که سرلشکر همّت از فارس و خصوصاً شیراز داشته و در مدت استانداریش در فارس تمام گوشه و کنار و زوایای آن را از نزدیک دیده و با مشکلات شهر آشنائی داشته به وی پیشنهاد شهرداری شیراز شده بود، و در تاریخ 13 آبانماه 1335 برای پذیرش شهرداری جواب مثبت داد.[67] و به شهرداری شیراز منصوب گردید. متجاوز از یک ماهی از شهرداری وی گذشته بود که طبق دعوت آقای خبیرالدوله حکمت رئیس پست و تلگراف و تلفن، با حضور آقای رام استاندار و سرلشکر ضرغام و سرلشکر همّت اولین کلنگ ساختمان مرکز تلفن شیراز به زمین زده شد. در این مراسم ابتدا سرلشکر همت شهردار شیراز به نام مردم شیراز از این اقدام سریع دولت برای تهیه تلفن خودکار در آن شهر اظهار خرسندی نمود و از وزیر پست و تلگراف تشکر کرد.[68] و آنچه در زمان استانداری خود دو مورد زیبائی و نظافت در نظر داشت دنبال نمود. تا اینکه در یازدهم خرداد ماه به تهران عزیمت نمود، و در مردادماه تیمسار سرلشکر همت به افتخار بازنشستگی نایل آمد، و احکام بازنشستگی وی از طرف کارگزینی ارتش به وی ابلاغ گردید.[69]
در آن ایّام «سازمانی به نام «سازمان مقاومت ملی» تحت رهبری شاه تشکیل گردید و عدهای از افسران بازنشسته اعضاء مؤسس این سازمان را تشکیل میدادند و در هر استان تحت نظر سرتیپ یا لشکر بازنشسته، سازمان مقاومت ملی اداره میشد، و سرلشکر همت سازمان مقاومت ملی فارس را بعد از بازنشستگی تشکیل داد.»[70]
بعد از سپری شدن دوره ریاست شهرداری وی « برای انتخاب شهردار جدید مذاکره و أخذ رأی به عمل آمد و در نتیجه تیمسار سرلشکر همت مجدداً به ریاست شهرداری شیراز برگزیده
شد.»[71] و باز مدتی در این سمت به انجام وظیفه مشغول بود تا اینکه در سال 1339 در زمان استانداری دکتر پیراسته در فارس « به سمت مشاور عالی استانداری فارس منصوب شد.»[72]
وی که بیشتر ایّام خود را در سمتهای مختلف از زمانی که به عنوان فرمانده فوج توپخانه در شیراز شروع به کار نمود، و به « سیفالله خان توپچی»[73] مشهور شده بود، و بعد از گذراندن مأموریتهای مختلف، با عناوین فرمانده لشکر، استاندار فارس،ریاست شهرداری شیراز، مسئول سازمان مقاومت ملی فارس و بالأخره در سمت آخری خود مشاور عالی استاندار بود. در تمام مدت غیر از ماموریتها و سرکشیهای یکی دو روزه به شهرهای استان فارس، اکثر اوقات خود را در شهر شیراز گذراند.
او که در همّتآباد آباده متولد شده احتمالاً به همین مناسبت هم فامیل همت را برای خود برگزیده بود. اما مشاغل مرجوعی به وی مانع از مراجعت او به زادگاهش گشت، و بعد از بازنشستگی و تا آخر عمر هم در شیراز سکنی داشت. و با توجه به خدمتهائی که در دورههای مختلف شغلی خود به اهالی شیراز نموده بود، مورد احترام و تکریم همگان قرار میگرفت. و حتی در آن زمان هم که متصدی شغلی چون سابق نبود، به پاس خدمات گذشتهاش مورد توجّه مردم بود. به همین مناسبت این افسر نجیب بازنشسته در عین حالی که مورد احترام اهالی بود، مورد سوءاستفادههای سیاسی هم قرار گرفت ، و برایش ناراحتی و عذاب وجدان به وجود آورد.
در سالهای بازنشستگی، شاه هم از همین موضوع ( محبوبیت او) سوء استفاده نموده و او را به نام نماینده خود در فارس معرفی کرده بود. جریانی که باعث ناراحتی وی شده بود، تا آنجا که به یاد دارم در جریان اصلاحات ارضی و مخالفت سران ایل با تقسیم املاکشان و اعتراض به آن به وجود آمد، که در همان ایّام به کشته شدن مهندس ملکعابدی و دیگر وقایع که عواقبی غمانگیز داشت منتهی شد.
و بالاخره در قیام عشایری فارس در سال 42 در زمان استانداری ورهرام، که سرلشکر آریانا برای فیصله دادن آن به شیراز آمده بود، با نمایندگان شاه به دیدار عشایر رفته با قید قسم به قرآن به آنان تأمین دادند امّا این فریبی بیش نبود چون آنان را به مسلخ کشیده و بعضی از سران آنها را تیر باران کردند.
« فرمانده لشکر آریانا تیمسار همّت را مأمور کرد غائله را خاتمه دهد. و او هم با مهر کردن قرآن به خوانین امان داد که اگر بلا شرط تسلیم شوند از مجازات معاف خواهند بود. و با مزایایی زندگانی آزادی خواهند داشت، آنها هم تفنگها را بر زمین گذاشتند و بنا بر قول مردانه! تیمسار همت همگی بازداشت و زندانی شدند و همه خوانین در یک روز و در یکجا به جوخه آتش سپرده شده و اعدام شدند.»[74]
و سرانجام
« در سال 1342 سرلشکر بازنشسته سیفالله همّت که در فارس به عنوان نماینده شخص شاه شناخته میشد، این مأموریت را انجام داد. بعدها عذاب وجدان سرلشکر همّت را به شدت آزار میداد. و این فشار روحی بدانجا رسید که پس از ابتلا به بیماری سرطان حنجره، در نزد برخی از دوستان صمیمی از جمله دکتر عطاءالله لطفی ( استاد پیشکسوت رشته بیهوشی که با شهبازی نیز سابقه دوستی داشت. علت این بیماری را قول ناجوانمردانه خود به شهبازی عنوان کرد. و یا زمانی که با پرخاش همسر شهبازی مواجه شد، اختیار از دست داد و فریاد زد « آن پدرسوخته به من قول داد و من به شهبازی»[75]
سرلشکر همّت در نامهای به باقر پیرنیا ناراحتی خود را چنین بیان نمود:
« جنای آقای پیرنیا استاندار محترم فارس
محترماً به عرض میرساند 17/5/43
البته خاطر عالی از رأی دادگاه ویژه زمان جنگ درباره متهمان غائله فارس مستحضر گردیده. علتی که این چاکر جاننثار شاهنشاه را بر آنداشت که این عریضه را عرض کنم. آنکه مدت چهل و سه سال است که چاکر با پاکدامنی و شرافت و خوشقولی در فارس خدمت کردهام و مراتب شاهپرستی بنده زبانزد و مورد گواهی کلیه اهالی فارس میباشد و برای همین عقیده و اطمینان بود که بعضی از متهمان رفتن بنده را به محل و قول دادن خواستار شدند که تسلیم گردند. این بنده هم پس از گرفتن قول و اطمینان از استاندار وقت [ورهرام] و فرمانده نیروی جنوب [آریانا] به محل رفته، به آنها قول داده و آنها را به شیراز آوردهام. حتی در مورد ولی کیانی به معیت سرتیپ حریری، رئیس ساواک وقت تأمین داده و قسم قرآن خوردیم.
در مورد حبیبالله شهبازی که در بدو امر در نتیجه قتل مرحوم مهندس عابدی، فرمانده ژاندارمری وقت جداً قاتل مهندس عابدی را مطالبه میکند که اگر فوری تحویل نداده زندان خواهدشد، متواری و کوهی گردید، با قول اینکه ممکن است زندانی و محاکمه گردد ولی خطر جانی نخواهد داشت، تسلیم گردیده و به شیراز آوردم. غرض از مطالب بالا این بود که آیا سزاوار است یک سرلشکر بازنشسته پیری که عمر را به بی آلایشی و صحت قول و عمل گذرانیده و به شاه دوستی معروف گردیده، بقیه عمر را با سرشکستگی و حیلهبازی، خدعه و بدقولی بدنام، حتّی پس از مرگم فرزندانم مورد نفرت و سرزنش قرار گیرند [؟]
معهذا استدعا میکنم عرایض بنده را به هر نحو که صلاح میدانید به شرف عرض پیشگاه بندگان حضرت اعلی حضرت همایونی ارواحنا فداه برسانید چرا که همانطوری که بنده به آنها قول دادهام به همین طریق هم از استاندار و فرمانده نیروی وقت قول گرفتهام. و اقدام چاکر هم صرفاً استرضای خاطر مبارک شاهنشاه محبوب بود وگرنه یک افسر پیر بازنشسته که انتظار مقام و یا پاداش مادی را نداشته، هیچ وظیفه در مقابل اولیای امور وقت دارا نبوده است.»[76]
سرلشکربازنشسته سیف الله همّت
عجیب اینکه سرلشکر پیر به بازار سیاست توجهی نداشته که در آن اخلاقیات جایگاهی ندارد و عجیبتر اینکه در وقایع سال 25 فارس حضور داشته و حتّی چنین اظهار نظر نموده است:
« برجستهترین خدمتی که به کشورم کردم در نهضت قلابی جنوب بود. چه تمام اهالی فارس بخصوص شیراز همگی اطلاع دارند و کلیه شاهد قضایا بودهاند که چه عناصری به اتکاء عناصر بیگانه درصدد تجزیه فارس مثل آذربایجان بودند که به عدم موفقیت منجر گردید و مقاصد شوم آنان خنثی شد.»[77]
که این موضوع هم مربوط به عشایر جنوب است. امّا چه میتوان کرد که بازار سیاست بود و فریبندگی کالاهای آن بسیار. و دیگر سرلشکر به سنینی از عمر خود رسیده بود که کارائی خود را از دست داده و باید به تاریخ بپیوندد. از این رو با جسمی بیمار وروح و روانی غمدار در سال 1349 در سن 72 سالگی در شیراز دار فانی را وداع میگوید،[78] تا همه داوریها را به احکم الحاکمین بسپارد.
داوری و اظهار نظر دیگران
عبدالحسین مسعود انصاری درباره وی چنین نوشته است:« سرتیپ همت که سالها در شیراز به سر برده بود، افسری بود بسیار میهنپرست و شریف و در عین حال سیاسی، خاک قشقائی را وجب به وجب و همه خوانین این ایل را بهخوبی میشناخت...»[79]
فضلالله شرقی وی را از افسران لایق ارتش دانسته و هم او در جای دیگر از او به عنوان، یکی از امرای، شاهدوست، میهنپرست، مطلع و خدمتگزار نام برده، که در زمان تصدی استانداری و شهرداری خود، توانسته خدمات مهمی انجام دهد.[80] محمد مدرس صادقی مؤلف کتاب «شیراز امروز» در مورد وی نوشته است:« تیمسار سرتیپ همت خیلی متواضع و به رسوم و آداب و ادب زیاد علاقمند است. و دفتر کارش حاجب و دربان ندارد و همه وقت شما میتوانید او را ملاقات کنید. با احترام شما را میپذیرد و به دقت به سخنان شما گوش میدهد.»[81]
دکتر باقر عاقلی نوشته است: « وی روی همرفته در طول خدمات لشکری و کشوری، خدماتی برای مردم فارس انجام داد.»[82]
سالشمار
« درسال 1277 در همت آباد آباده متولد شد.
تحصیلات ابتدائی را در دبستان مرسلین اصفهان انجام داد.
دو سال ترک تحصیل نمود و به آموزگاری پرداخت.
وارد خدمت نظام شد و با درجه ستوان دومی توپخانه در S.P.R (پلیس جنوب) به کار مشغول شد.»[83]
در مدرسه عالی نظام به تحصیل پرداخت.[84]
در سال 1300 با اشرار ممسنی جنگید.[85]
«در سال 1301 در رشته توپخانه فارقالتحصیل شد.
در سال 1301 به خدمت در لشکر جنوب در مرکز شیراز مأمور گردید و فرمانده فوج توپخانه شد.»[86] و با اشرار بستک جنگید.[87]
« درسال 1302 با اشرار همایجان مصاف داد.
در سال 1304 به درجه ستوان یکمی نایل آمد.
در سال 1305 با اشرار ممسنی و قشقائی جنگید.
در سال 1308 با اشرار ایلات خمسه مصاف داد.
در سال 1309 با اشرار بویر احمد و ممسنی جنگید.
در سال 1312 به درجه سرگردی نایل آمد.
در سال 1315 به درجه سرهنگ دومی رسید.
در سال 1318 به درجه سرهنگی نایل آمد.
در سال 1320 فرماندار نظامی لارستان شد و با اشرار بیخهجات لارستان جنگید.
در سال 1322 به فرماندهی تیپ جهرم منصوب شد. و با اشرار قشقائی مصاف داد و در مأموریت قیر و کارزین مورد اصابت گلوله قرار گرفت.»[88]
« در سال 1323 به فرماندهی لشکر 6 فارس منصوب شد.
در سال 1325 به درجه سرتیپی نایل آمد.
در سال 1326 رئیس شعبه عشایری لشکر 6 فارس شد.»[89]
« در سال 1331 ( 23 مرداد)، علاوه بر ریاست قسمت عشایری لشکر 6 فارس، برای مدتی سرپرستی لشکر هم به او محوّل گردیده بود.
در سال 1331 به تهران احضار و فرمانده لشکر 5 لرستان گردید.»[90]
در سال 1332 (14آبان) به معاونت استانداری فارس منصوب شد.[91] و همه کاره قشون بود[92]
در سال 1332(16 اسفند) به استانداری فارس منصوب گردید.[93]
در سال 1332 زمان استانداریش در فارس به درجه سرلشکری نایل آمد.[94]
در سال 1334 ( 19 مرداد) برای احراز پست دیگری به تهران احضار شد.[95]
در سال 1335 (20 مرداد) به ریاست اداره عشایر و ایلات منصوب گردید.[96]
در سال 1335 (13 آبان) ریاست شهرداری شیراز مورد پذیرش وی قرار گرفت.[97]
در سال 1336( 20 مرداد) بازنشست شد.[98]
در سال 1337 باز هم توسط اعضای انجمن شهر به ریاست شهرداری شیراز انتخاب شد.[99]
در سال 1339 به سمت مشاور عالی استانداری فارس منصوب گردید.[100]
در سال 1342 به عنوان نماینده شخص شاه در استان شناخته میشد.[101]
در سال 1349 درسن 72 سالگی در شیراز درگذشت.[102]
*. آباده یکی از شهرهای استان فارس است که قدمت آن به بیش از هزار سال می رسد، اما توسعه و ترقّی آن از زمانی که کریم خان زند شیراز را پایتخت ایران کرد شروع شد. آباده را قبایل گرجه ای و پرندی بنا کردند. امّا اهمّیّت و اعتبار آن به دوره کریم خان زند برمی گردد. ظاهراً به دستور او این شهر آباده نامیده شد. آباده به علّت نامساعد بودن عوامل جغرافیایی از نظر شهری چندان پیشرفتی نکرده، امّا به دلیل استقرار در مسیر کوچ (ییلاق، قشلاق) ایل قشقایی حائز اهمیّت است.( زنده دل، حسن، راهنمای جامع ایرانگردی، شماره 14، استان فارس). و همّت آباد ـ ده و دهستان حومه بخش مرکزی شهرستان آباده در یک کیلومتری خاور آباده شیراز به اصفهان، جلگه ای است معتئل. (معین، دکتر محمّد، فرهنگ فارسی، ج 6، ص 2296 .)
[1] . مدرس صادقی، محمّد، شیراز امروز، ص 71.
[2] . عاقلی، دکتر باقر، شرح حال رجال، ج 3، ص 1762.
[3] .مدرس صادقی، شیراز امروز، ص 71 .
[4] . پارس، شماره 1607، اول تیر 1333، ص 2.
[5] . عاقلی، دکتر باقر، همان، ص 1762.
[6] . ممسنی یکی از شهرهای استان فارس است. ممسنی را، شولستان نیز خوانده اند. که معنای سرزمین شول هاست. شول ها یکی از طوایف سابق لرستان بودند که بعد از استقرار در این ناحیه به این نام مشهور شدند. مرکز ولایتی که ممسنی در آن قرار داشت، شهر شاپور در چند کیلومتری کازرون بود. و ایلات ممسنی از چهار طایفه تکش، جاویدی، دشمن زیاری و رستم تشکیل شده اند. قلمرو این ایلات از کهکیلویه در شمال تا کازرون در جنوب گسترده است. نحوه زندگی آنان تابع معیشت عشایری است. (زنده دل، حسن، استان فارس، صص 39 و 42).
[7] . دشتک دهی است از دهستان کوار بخش سروستان شهرستان شیراز ...(دهخدا، علی اکبر، لغت نامه ، ج 7، ص 10904).
[8] . همایجان، یکی از دهستانهای هشت گانه بخش اردکان شهرستان شیراز، این دهستان در جنوب باختری واقع شده و این دهستان 35 ده دارد.( معین، دکتر محمد، فرهنگ فارسی، ج 6، ص 2295.)
[9] . کلمه قشقائی در کتب مختلف به معنای مختلف تعبیر شده است. قاشقه (اسب پیشانی سفید)، قاشقا(بی باک و جسور)، قشقه (طایفه ای در ترکمن صحرا) ایل قشقائی از حدود دویست سال قبل تاکنون در صحنه سیاسی و اجتماعی ایران مطرح بوده است. درباره مهاجرت قشقائیها قدر مسلّم اینست که ب هیکباره صورت نگرفته. ایل قشقائی از چندین طایفه و تیره مختلف تشکیل شده است و بطور کلّی شامل 9 طایفه بزرگ و کوچک به ترتیب حروف الفبا به شرح زیر می باشد.
1ـ طایفه درشوری. 2ـ طایفه رحیمی. 3ـ طایفه شش بلوکی. 4ـ طایفه صفی خانی. 5ـ طایفه عمله قشقائی. 6 ـ طایفه فارسیمدان. 7 ـ طایفه قراجه ای. 8 ـ طایفه کشکولی بزرگ. 9 ـ طایفه کشکولی کوچک. تعریف مشخص مستقل ایل قشقائی از اواخر صفویه آغاز می شود و از اوایل سلطنت قاجاریه است که این ایل نقش مهم در صحنه سیاسی و اجتماعی ایران به عهده می گیرد. امیر قاضی شاهلو قشقائی در حقیقت اولین ایلخان قشقائی است و نامش در تاریخ ثبت است ولی امروزه در میان اهالی و سران ایل قشقائی جانی خان به عنوان بنیان گذار واقعی ایل قشقائی شناخته می شود. (قشقائی، محمد ناصر، سالهای بحران، مقدمه ناشر، فرازهایی از صص 13 تا 15).
[10] . مدرس صادقی، محمد، شیراز امروز، ص 71 .
[11] . ایلات خمسه مرکب از سه ایل ترک زبان بهارلو، اینالو، نفر و یک ایل عرب زبان شامل دو طایفه عرب جباره و عرب شیبانی و یک ایل فارسی زبان موسوم به ناصری می باشد. و یکی از مجموعه های ایلی مهم منطقه را تشکیل می داد. (زنده دل، حسن، استان فارس، ص 42) و این ترکیب در زمان ناصرالدین شاه برای مقابله با قدرت قشقائی ها به دستور وی بوجود آمد و جزء ابوابجمعی قوام الملک دوم قرار گرفت.
[12] . یکی از شهرهای استان فارس می باشد. سرزمین لار از زمان ساسانیان با احداث آتشکده ای مورد توجّه بود. از اواخر قرن هشتم، لار مرکز ضرب سکه بود و سکه آن موسوم به لاربن در سواحل خلیج فارس و هند رواج داشت. (زنده دل، حسن، همان، ص 39).
و در جای دیگر آمده است که شهر لار مرکز شهرستان لار، این شهر بسیار قدیمی است و مورخان بنای آن را به گرگین میلاد و یا به بلاش پسر فیروز نسبت می دهند. (معین، دکتر محمد، فرهنگ فارسی، ج 6، ص 1775). برخی وجه تسمیه این شهر را به لار که اسب پسر گرگین بود منصوب می کنند. (زنده دل، حسن، همان، ص 39).
[13] . داراب از شهرهای قدیمی استان فارس است که قبل از اسلام «دارابگرد» نام داشت و خرابه های آن در پنج کیلومتری شهر داراب فعلی قرار دارد. در افسانه های ایرانی بنای شهر دارابگرد به داراب نسبت داده اند. مرکز داراب در دوره خلفای اسلامی شهر دارابگرد یا دارابجرد ثبت شده است. (زنده دل، حسن، همان، ص 35).
[14] . فسا یکی دیگر از شهرهای استان فارس است. فسا از شهرهای باستانی ایران است. قبل از اسلام بنا شده و مربوط به دوره ساسانی است. از خرابه های شهر قدیمی تل ضحاک در دو کیلومتری شهر کنونی دیده می شود (معین، دکتر محمد، فرهنگ فارسی، ج 6، ص 1346) و در جای دیگر آمده است که: شهر فسا که در گذشته ها به آن پسه یا پسا می گفتند، از شهرهای قدیمی خطه پارس است. این شهر به گفته برخی از مورخان در قدیم « پارساگرد» نام داشت و در الواح گلی تخت جمشید به نام پشی یا باشی ها نوشته شده است؛ نام پسه به تدریج به پسا تبدیل شد و اعراب آن را فسا نامیدند. شهر فسا در قرن چهارم هجری دومین شهر مهم ولایت دارابگرد بوده و از حیث بزرگی با شیراز برابری می کرد (زنده دل، حسن، همان، ص 38).
[15] . بیات، کاوه، شورش عشایری فارس 1309 ـ 1307، صص 53 تا 55). برای اطلاعات بیشتر ر.ک به (بیات کاوه، شورش عشایری فارس، فصل دوم شورش).
[16] . بویر احمد ـ ایلات کهکیلویه شامل سه ایل آقاجری، بادی و جاکی است. یکی از تیره های بزرگ جاکی، ایل بویر احمدی است که به زبان لری تکلّم می کنند و قلمرو انان نواحی شمالی شهرستان ممسنی است(زنده دل، حسن، همان، ص 42) و از تیره های زیادی مانند آقائی، اردشیری، باباملکی، باتولی، عباسی، گلین، تاجی و مشهدی و غیره تشکیل شده اند(معین، دکتر محمد، فرهنگ فارسی، ص 299).
[17] . بیخه. صحرای درازی را گویند که در میانه دو کوه افتاده باشد. این ناحیه در جانب مغربی شهر لار است (دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، ج 4، ص 5158).
[18] . قیر قصبه مرکزی بخش قیر و کارزین شهرستان فیروزآباد است. این قصبه مرکز معاملات طوایف قشقائی است. (دهخدا، علی اکبر، همان، ص 17838).
[19] . کارزین شهرکی نیکو بوده است و از بسیاری ظلم خراب شده است. شهر کارزین کرسی نشین کواد خره یا قباد خره در فارس بوده است. (دهخدا، همان، ص 17969.)
[20] . جهرم یا کهرم به معنای جای گرم است و از آثار باقی مانده آن می توان قلعه گبری را نام برد که به سبک معاری ساسانی ساخته شده است. به استناد نوشته های استخری، ابن بلخی و حمدالله مستوفی، جهرم قلعه ای بزرگ و معروف به خورشه و خورشاه داشت که فاصله آن تا شهر پنج فرسخ بود. بانی این قلعه عامل خلفای بنی امیه در جهرم بود که بعدها به همّت خواجه نظام الملک وزیر مشهور سلجوقیان تعمیر و مرمّت شد. در ابتدای راه جنوبی جهرم در 22 کیلومتری جنوب غربی جویم دو محل در مجاورت هم به نام های حریم و کاریان وجود دارند. کاریان محل آتشکده معروف کاریان است که مخصوص موبدان بود و یکی از سه آتشکده بزرگ ایران در دوره ساسانی به شمار میرفت. (زنده دل، حسن، استان فارس، ص 35).
[21] . مدرس صادقی، محمد، شیراز امروز، ص 71.
[22] . مدرس صادقی، محمد، شیراز امروز، ص 71.
[23] . پارس، شماره 1319، نورخ 23 مرداد 1331.
[24] . پارس، شماره 1319، نورخ 23 مرداد 1331، ص 2.
[25] . مسعود انصاری، عبدالحسین، زندگانی من، ج 4، ص 235.
[26] . پارس، شماره 1369، مورخ 7 دی ماه 1331، ص 2.
[27] . روزنامه استخر، شماره 1566، مورخ 4 آبان 1332، ص 2.
[28] . عاقلی، دکتر باقر، شرح حال رجال، ...، ج3، ص 1762. و روزنامه پارس، شماره 1537، مورخ 16 اسفند 1332، ص 2.
[29] . پارس، شماره 1607، اول مهر 1333، ص 2.
[30] .پارس، شماره 1606، مورخ 28 شهریور 1333، ص 2.
[31] . پارس، شماره 1620، مورخ 9 آبان 1333، ص 2.
[32] . پارس، شماره 1624، مورخ 18 آبان 1333، ص 2.
[33] . پارس، شماره 1635، مورخ 16 آذر 1333، ص 2.
[34] . پارس، شماره 1692، مورخ 10 اردیبهشت 1334، ص 2.
[35] . پارس، شماره 1610، مورخ 8 مهرماه 1333، ص 2.
[36] . پارس، شماره 1614، مورّخ 20 مهرماه 1333، ص 2.
[37] . پارس، شماره 1632، مورخ 9 آذر 1332، ص 2.
[38] . پارس، شماره 1637، مورخ 30 آذر 1333، ص 2.
[39] . پارس، شماره 1643، مورخ 5 دی ماه 1332 ، ص 2.
[40] . پارس، شماره 1610، مورخ 8 مهر 1333، ص 2.
[41] . پارس، شماره 1627، مورخ 27 آبان 1333، ص 2.
[42] . پارس، شماره 1628، مورخ 30 آبان 1333، ص 2.
[43] . همان منبع.
[44] . پارس، شماره 1631، مورخ 17 آذر 1333، ص 2.
[45] . پارس، شماره 1655، مورخ 3 بهمن 1333، ص 2.
.[46] پارس، شماره 1638، مورخ 23 آذر 1333، ص2
[47]. پارس، شماره 1652، مورخ 26 دیماه 1333، ص 2.
.[48] پارس، شماره 1611، مورخ 11 مهر 1333، ص 2.
[49] . پارس، شماره 1672، مورخ 12 اسفند 1333، ص 2.
[50] و5. پارس، شماره 1679، مورخ 30 اسفند 1333، ص 2.
[52] . عاقلی، دکتر باقر، روزشمار تاریخ ایران، ج 2، ص 54.
[53] . پارس، شماره 1970، مورخ 31 اردیبهشت 1336، ص 2.
[54] . پارس، شماره 1704،ِ مورخ 14 خرداد 1334، ص 2.
[55] . پارس، شماره 1705، مورخ 16 خرداد 1334، ص 2.
*حظیره هر جای مبارک و مقدسی: نامی از نامهای بهشت ( دهخدا، علیاکبر، لغت نامه، ج 6، ص 9133) که در اینجا مقصود مکان مورد احترام برای فرقه ضاله بهائی است. که باید گفت: برعکس نهند نام زنگی کافور.
[58] . پارس، شماره 1721، مورخ 27 تیر 1334، ص 2.
** سید علیمحمد باب فرزند سیدمحمدرضای بزاز شیرازی، که پدرش در کودکی وی وفات یافت و او در تحت سرپرستی دائی خود حاج سید علی به شغل پدر مشغول شد ولی چون مجذوب، مسایل دینی بود، توانست عدهای را به سوی خود جلب کند و پس از مدتی توقف در بوشهر به شیراز بازگشت و تجارت را رها کرد و سفری به کربلا رفت و قبور ائمه را زیارت کرد و چند ماه در سر درس سید کاظم رشتی حاضر شد و مورد توجه سید قرار گرفت. پس از فوت سید مورد اقبال عدهای از شاگردان او واقع شد. در سن 25 سالگی [1260ه.ق] تحول فکری در او ایجاد گردید، و نخست دعوی « بابیت» و سپس «مهدویت» کرد... به دستور میرزاتقی خان امیرکبیر و موافقت مجلس منعقده مباحثهای بین علما و باب با حضور ولیعهد در تبریز تشکیل شد [ 1263 ه.ق] و علما حکم به قتل باب دادند و او را تیرباران کردند.(معین، دکتر محمد، فرهنگ فارسی،ج5، ص 222).
[59] . عاقلی، دکتر باقر، روز شمار تاریخ ایران، ج2 ، بینالهلالین، ص51 که از لحاظ موضوع صحیح و به لحاظ تاریخ، با تاریخ مندرج در روزنامه اختلاف دارد.
[60] . فیروزآباد کنونی را در عهد باستان « اردشیر کوره » یا « شهر کور» مینامیدند. این شهر در عهد شاهنشاهی ساسانی و در سده نخستین اسلامی مرکز کوره اردشیر یکی از پنج ناحیه معروف پارس بود. بنای این شهر را به عهد اردشیر بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی نسبت دادهاند و گفته میشود که نام کنونی این شهر از نام «فیروز» نیای انوشیروان گرفته شده. فیروزآباد از نقاط باستانی فارس و کشور ایران است که آثار بهجای مانده از دوران گذشته در آن از آثار گرانبهای ادوار باستانی ایران محسوب میشود.آثار تاریخی بسیار مهمی از اردشیربابکان و فرزندش شاپور اول در نزدیکی این شهر وجود دارد که برخی از آنها همطراز با آثار تختجمشید ارزیابی شده است.(زندهدل، حسن، استان فارس، ص 38).
[61] . عاقلی، دکتر باقر، همان، ص 54.
[63] . دهبید در جلد 8 لغتنامه دهخدا، ص 11298، از چهار دهبید در فارس نام برده : الف: دهبید دهی است، از توابع ارسنجان بخش زرقان ؛ ب: دهبید دهی است از دهستان همایجان بخش اردکان شهرستان شیراز؛ ج: دهبید دهی است از دهستان مرودشت بخش زرقان شهرستان شیراز؛ د: دهبید دهی است از دهستان قنقری بالا ( علیا) بخش بوانات و سرچهان شهرستان آباده. گویا بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تغیبر نام داده است.
[64] . چهاردانگه- از قراء بلوک سرحد فارس است و از بلوکات سردسیری است و از بلوکات ولایت قشقایی است،و به چهار ناحیه قسمت میشود: خونکشت، اوجان، خسروشیرین و کوشکزرد.( دهخدا، علیاکبر، لغتنامه دهخدا،ج6، ص 8359).
[65] . اردکان مرکز شهر سپیدان با بیضا میباشد. اردکان در لغت به معنی نوعی از جدولها و اشکال نجومی است. واژه
« ارد» را قهر و غضب نیز معنی کردهاند و «کان» به معنی معدن است، گفته میشود که اهالی آنجا شورشگر و جنگجو بودند. اردکان از حوادث روزگار در امان نماند. حملات افغانها در زمان افشاریه و یورشهای ایالات بویراحمد در دوقرن پیش خرابیهای بسیاری در این شهر به بار آورد. پنجاه سال پیش نیز سیل آن شهر را نیمه ویران کرد.
( زندهدل، حسن، استان فارس، ص 36).
[66] . پارس، شمارههای 1870و 1871، مورخ 4 شهریور و 6 شهریور 1335، ص2
[67] . پارس، شماره 1897، مورخ 13 آبان 1335، ص 2.
[68] . پارس، شماره1907، مورخ 16 آذر 1335، ص 2.
[69] . پارس، شماره 1997، مورخ 20 مرداد 1336، ص2.
[70] . جهاننما، 12 شهریور 1336، ص1.
[72] . پارس، شماره 2266، مورخ 8 خرداد 1339، ص2.
[73] . بیات، کاوه، شورش عشایری فارس، ص55.
[74] . امیر علائی، دکتر شمسالدین، صعود محمدرضا به قدرت، ص242.
[75] . پیرنیا، باقر، گذر عمر، مقدمه عبدالله شهبازی، ص16.
[76] . پیرنیا، باقر، گذر عمر، مقدمه عبدالله شهبازی، ص17.
[77] . مدرس صادقی، محمد، شیراز امروز، ص72.
[78] . پیرنیا، باقر، گذر عمر، ص17 و ( عاقلی، دکتر باقر، شرححال رجال...، ج3، ص 1762)
[79] . مسعود انصاری، عبدالحسین، زندگانی من، ج4، ص 253.
[80] . پارس، شماره 254، مورخ 18 مهر 1323، ص 2 و پارس، شماره 3526، یازده شهریور 1350، ص7.
[81] . مدرس صادقی، همان، ص72.
[82] . عاقلی، دکتر باقر، همان، ص1762.
[83] مدرس صادقی، محمد،«شیراز امروز»، ص71.
[84] . عاقلی، دکتر باقر، شرح حال رجال...، ج 3، ص1762.
[85] . مدرس صادقی، محمد، همان، ص71.
[86] . عاقلی، دکتر باقر، همان، ص1762.
[87] . مدرس صادقی، محمد، همان، ص71.
[88] . مدرس، صادقی، همان، ص71.
[89] . مدرس، صادقی، محمد،« شیراز امروز» ص 71.
[90] . پارس، شمارههای 1319 و 1369، مورخ 23 مرداد و 7 دی 1331، ص 2.
[91] . استخر، شماره 1566، 14 آبان 1332، ص2.
[92] . قشقائی، محمد ناصرخان، سالهای بحران، ص44.
[93] . عاقلی، دکتر باقر، شرح حال رجال، ج3، ص1762.
[94] . پارس، شماره 1607، اول تیر 1333، ص2، در حالیکه در جای دیگر، تاریخ نیل به درجه سرلشکری را سال 1330 ذکر کردهاند( عاقلی، باقر، همان،ص1762)
[95] . پارس، شماره 1729، مورخ 19 مرداد 1334
[96] . پارس، شماره 1869، مورخ 30 مرداد 1335، ص2.
[97] . پارس، شماره 1897، مورخ 13 آبان 1335.
[98] . پارس، شماره 1997، مورخ 20 مرداد 1336، ص2.
[99] . جهاننما، شماره 17، مورخ 14 آذر 1337، ص 4.
[100] . پارس، شماره 2266، مورخ 8 خرداد 1339، ص2.
[101] . پیرنیا، باقر، گذر عمر، پیشگفتار به قلم عبدالله شهبازی، ص16.
[102]. عاقلی، دکتر باقر، همان، ص1762 و (پیرنیا، باقر، همان، ص 17).